آموزش

پاسخ به ۶ سوال در مورد داستان‌سرایی

داستان‌سرایی
داستان‌سرایی
پاسخ به ۶ سوال در مورد داستان‌سرایی 3

 

پاسخ به ۶ سوال در مورد داستان‌سرایی

سوال شماره ۱

چگونه می‌توانید داستان‌ها را به طور یکپارچه در ارائه‌ها معرفی کنید؟ آیا فکر می‌کنید کمک‌کننده است اگر بگویید: “اجازه دهید یک داستان کوتاه برای شما بگویم…” تا مخاطبان شما متوجه شوند که قرار است داستانی را بشنوند؟

زمانی که به مخاطبان خود می‌گویید که به زودی قرار است داستانی برای آنها بگویید، توجه آنها را جلب می‌کنید. گوش‌های آنها به خاطر اینکه به یک تغییر نیاز دارند، تیز می‌شود — به‌ویژه اگر داستان در میانه‌ای از انبوه حقایق، داده‌ها و بیانیه‌ها بیاید. “اجازه دهید داستانی برای شما بگویم” مانند زنگ‌زنگ یک کافه در یک مزرعه است.

اما گاهی لازم نیست که هر بار به مخاطبان بگویید که وارد “حالت داستان‌سرایی” می‌شوید. این مورد ممکن است کمی لنگ و واضح به نظر برسد.

به‌جای آن، برای مخاطبان خود کمی بیشتر زمینه‌ای در مورد اینکه چرا داستانی را روایت می‌کنید، ارائه دهید. برخی مثال‌ها شامل:

  • “می‌خواهم به شما بگویم که این چگونه برای یک مشتری دیگر پیش رفت…”
  • “ما در گذشته با یک موقعیت مشابه مواجه شده‌ایم…”
  • “اینجا زمانی است که یک سازمان انتخاب کرد که تغییر نکند…”
  • با بیان ارتباط میان آنچه که قبل از داستان می‌آید و داستان خود، مخاطبان را در حالت ذهنی مناسب قرار دهید تا متوجه شوند که چرا این داستان خاص را روایت می‌کنید.

سوال شماره ۲

آیا داستان‌های خیالی خلق می‌کنید یا داستان‌های شما بر پایه یک رویداد واقعی ساخته شوند؟ آیا از نظر اخلاقی درست است که داستانی بسازید؟

ساختن یک داستان و ارائه آن به عنوان حقیقت، از نظر اخلاقی و انسانی اشتباه است. این ممکن است یک جمله‌ی “بدیهی” به نظر برسد، اما باید بیان شود. اگر می‌خواهید داستانی بگویید که مخاطبانتان را متقاعد کند و داستانی بر اساس حقیقت ندارید، ممکن است نیاز باشد که دوباره فکر کنید که آیا ایده‌تان ارزش گفتن دارد یا نه.

به هر حال، می‌توانید از داستان‌های خیالی — فیلم‌ها، برنامه‌های تلویزیونی، رمان‌ها — برای بیان نکته‌تان استفاده کنید. اگر می‌خواهید تیم خود را در میان یک بحران الهام ببخشید و هدف شما این است که همه متوجه شوند که اهمیت دارند، داستانی درباره فرودو، یک هابیت کوچک که برای تمام سرزمین میانه تفاوت ایجاد کرد، در ارباب حلقه‌ها، مناسب خواهد بود.

اگر می‌خواهید امید را در میان یک فصل چالش‌برانگیز به ارمغان بیاورید، می‌توانید داستان کسی را بیان کنید که در شرایط دشوار به امید دست یافت.

یا اگر می‌خواهید همکاران خود را مطمئن کنید که می‌توانند کارهای بزرگی را با هم انجام دهند، ممکن است به هری پاتر، ران، و هرمیون که با هدایای مکمل خود کار می‌کنند، اشاره کنید.

در این شرایط، شما داستانی را برای نیازتان نمی‌سازید. شما از ارجاعات فرهنگی مشترک استفاده می‌کنید تا به شنوندگان خود کمک کنید احساسات احساس شده هنگام مشاهده یا خواندن آن داستان ها را مرور کنند.

اما احتیاط کنید. فرض نکنید که همه داستانی را که به آن اشاره می‌کنید، دیده یا خوانده‌اند. ممکن است شگفت‌زده شوید که چقدر از حرفه‌ای‌های جوان هرگز جنگ ستاره‌ها را ندیده‌اند! این به این معنی نیست که همه باید داستانی را که شما به آن اشاره می‌کنید بدانند. فقط اطمینان حاصل کنید که زمینه داستان را در حد امکان در زمان محدود ارائه می‌دهید.

یک نکته درباره ساخت داستان‌ها: شما می‌توانید داستانی بسازید اگر مفهوم آن بر اساس واقعیت باشد و بگویید که داستان خیالی است. این شامل زبان‌هایی نظیر:

  • “بگذارید بگوییم…”
  • “تصور کنید …”

استفاده از زبان‌های فوق راهی آسان برای اشاره به این موضوع قبل از ورود به داستان است.

شما می‌توانید از این برای توصیف مشتریان، تیم‌ها یا موقعیت‌های فرضی استفاده کنید. “بگذارید بگوییم یک مشتری می‌خواست بلافاصله از این محصول استفاده کند. آنها …” یا “تصور کنید که ما روش کار خود را تغییر نمی‌دهیم. چه اتفاقی خواهد افتاد؟”

به طور خلاصه: بدون گفتن اینکه داستان‌های شما فرضی هستند، داستان نسازید.

سوال شماره ۳

آیا نکته یا پیشنهادی دارید برای اینکه مطمئن شویم مخاطب در طول داستان درگیر است؟ گاهی فقط یک موضوع جالب کافی نیست!

داستان خود را به خوبی ارائه دهید.

حتی قوی‌ترین آمار، نقاط داده، نقل قول‌ها، یا بیانیه‌ها می‌توانند بر روی گوش‌های خسته و بی‌توجه بیفتند اگر بدون اشتیاق، انرژی یا دینامیکی بیان شوند. اگر می‌خواهید مخاطب خود را جلب کنید و درگیر کنید زمانی که داستانی را تعریف می‌کنید، به آن تمسک کنید و آن را به گونه‌ای ارائه دهید که واقعاً جالب باشد!

یک روش برای تمرین این است که داستان‌های کودکانه را برای بچه‌ها بخوانید. بچه‌ها فقط نمی‌خواهند داستانی بشنوند — آنها می‌خواهند داستانی را احساس کنند. آنها فقط واقعاً داستان را زمانی احساس می‌کنند که راوی داستان را به درستی و به طور دینامیک ارائه دهد.

این به معنای:

  • اضافه کردن اشتیاق به برخی کلیدواژه‌های کلیدی
  • حرکت دست و بدن برای نشان دادن آنچه می‌گویید
  • استفاده از توقف‌های دراماتی
  • و استفاده از تعبیر چهره برای نشان دادن احساسی که می‌خواهید بچه‌ها در آن لحظه احساس کنند
  • حالا آیا این به این معناست که شما یک داستان درباره چالش‌های Q3 سازمانتان را با همان شیوه‌ای که به یک کودک چهار ساله می‌گویید، داستان می‌کنید؟ نه. البته که نه. اما این به این معنی است که شما از همان اصول بیان عمومی برای جلب توجه یک کودک در داستان استفاده می‌کنید، فقط با روشنایی اندکی کمتر.

زمانی که داستانی را برای یک مخاطب شرکتی نقل می‌کنید، پیش بروید. اشتیاق را به آن کلیدواژه‌ها بدهید. دست‌های خود را برای نشان دادن آنچه می‌گویید حرکت دهید. توقف‌هایی ایجاد کنید. به شنوندگان خود کمک کنید که بدانند چه احساسی باید بکنند با نشان دادن احساس خودتان. فقط این کار را در سطح ۳ یا ۴ به جای ۱۰ انجام دهید.

این کار نیاز به تمرین در ارائه دارد، اما ارزش تلاش را دارد. یک قاعده کلی این است که داستان را به شنوندگان خود به طریقی ارائه دهید که خودتان دوست دارید که یک سخنران داستان را برای شما ارائه دهد.

سوال شماره ۴

آیا راهنمایی در مورد بیان داستان‌ها زمانی که باید “خبرهای بد” را ارائه دهید دارید؟

فرض کنیم (می‌بینید؟ من یک موقعیت فرضی را توصیف می‌کنم) شما باید به تیم خود در مورد کاهش بودجه بگویید. این کاهش‌ها به این معنی است که تیم باید سخت‌تر و با هوشمندی بیشتری برای انجام همین وظایف کار کند.

این یک پیام سختی برای ارائه است. چیز زیادی در آن مثبت وجود ندارد، (هیچ کس نمی‌شنود و فکر نمی‌کند، “بله، منابع کمتر!”).

بهترین سوال این است که از خود بپرسید: “می‌خواهم مخاطبانم چه کار کنند؟”

یک جواب ممکن است این باشد: “نمی‌خواهم آنها امید خود را از دست بدهند. می‌خواهم آنها بفهمند که یک چالش در پیش داریم، اما این چیزی است که می‌توانیم از آن عبور کنیم و بر آن غلبه کنیم. می‌خواهم حتی – هیه – آنها را الهام ببخشیم.”

اگر این هدف شماست، باید به داستانی فکر کنید که می‌تواند آنها را الهام ببخشد. ممکن است به موقعیت‌هایی در زندگی شخصی خود فکر کنید که بر دشواری غلبه کرده‌اید. یا وقتی که سازمان در زمان دشواری قرار داشت اما بعد از آن وضعیت بهتری پیدا کرد. شاید به زمانی که تیم چالش به‌خصوص دلهره‌آوری را پشت سر گذاشتند، ارجاع دهید.

آخرین مثال قدرت بیان داستانی است. این به شنوندگان شما می‌گوید: “سلام … می‌دانم این مشکل است. می‌دانم که این چالش‌پر است. اما ما از چیزی مشابهی – نه دقیقاً مشابه، بلکه مشابه – عبور کرده‌ایم. چگونه از آن عبور کردیم؟ چه ابزاری یا استراتژی‌هایی را برای موفقیت در اختیار داشتیم؟”

زمانی که این داستان را بیان می‌کنید، احتمال بیشتری وجود دارد که مخاطبان با امید بروند تا اینکه داستانی نشنوند و فکر کنند، “اوه پسر. این قرار است سخت باشد. من هیچ ایده‌ای ندارم که چگونه این را انجام دهیم – یا حتی اگر می‌توانیم این را انجام دهیم.”

همچنین، شاید ساختاری که “خبر بد” به‌وجود آمد به عنوان یک داستان می‌تواند به شنوندگان کمک کند که چرا این خبر بد وجود دارد را درک کنند.

گفتن “ما نیاز داریم ۱۰٪ از نیروی کار خود را کاهش دهیم” خیلی متفاوت است از وصف اهداف و موانع سازمان و اینکه چگونه رهبری به نتیجه کاهش نیروی کار رسید. وقتی به‌عنوان یک داستان با دقت بیان شده و به خوبی سازماندهی شده بیان شود، ممکن است واقعاً کمی همدلی در شنوندگان شما برای تیمی که مجبور به اتخاذ تصمیم چالشی بودند، ایجاد کنید.

سوال شماره ۵

آیا می‌توان برای افرادی که رهبری می‌کنیم در داستان‌سرایی زیاده‌روی کرد؟

داستان‌سرایی مانند نمک است. اگر نباشد، غذا بی‌مزه است. و اگر بیش از حد باشد، شما غذا را خراب کرده‌اید.

اگر همه آنچه که از یک سخنران می‌شنیدید داستان‌ها بودند، ممکن است شما را درگیر یا سرگرم کنند، یا به شما کمک کنند تا دیدگاه آنها را ببینید. اما بدون جذابیت‌های منطقی بیشتر، این داستان‌ها در نهایت ممکن است برعکس عمل کنند. ممکن است بدون شواهد محکم دیگر آن را جدی نگیرند.

بیشتر سخنرانان از خطر زیاده‌روی در داستان‌سرایی فاصله می‌گیرند.

داستان بگویید. اما در انتخاب آن دقت کنید و آن را خوبی تعریف کنید.

سوال شماره ۶

چه چیزی به یک ارائه‌دهنده عصبی که به او آموزش می‌دهید می‌گویید تا او را متقاعد کنید که از داستان استفاده کند؟

بیشتر ارتباط‌دهندگان، حتی کسانی که تجربه بالایی دارند، زمانی که باید به روشی ناآشنا ارتباط برقرار کنند، عصبی یا نگران می‌شوند. ما راحتیم که در “منطقه آرام” خود بمانیم و به انجام کارهای راحت بسنده کنیم و به تاکتیک‌هایی که در گذشته خوب عمل کرده‌اند اعتماد کنیم. وقتی من به یک ارتباط‌دهنده چالش می‌دهم که مهارت‌های ارتباطی خود را گسترش دهد و یکی جدید مانند داستان‌سرایی را اضافه کند، ممکن است آرامش او به هم بریزد و او را نگران کند.

اگر یک ارتباط‌دهنده خود را به یادگیری مهارت‌های جدید و اضافه کردن روش‌های ارتباطی تازه به رپرتوآر خود به چالش نکشد، ممکن است از لحظات ارتباطی مؤثر و تحولی با ارزش غافل شود.

بنابراین، وقتی من کسی را که به استفاده از داستان عادت ندارد به چالش می‌کشم تا داستانی بگوید، با همدلی شروع می‌کنم. “ببینید، می‌دانم که این به طریقی که شما عادت دارید به این مخاطب بپردازید، نیست. معمولاً شما به حقایق و بیانیه‌ها تکیه می‌کنید. این تفاوت دارد و سخت خواهد بود. اشکالی ندارد. ما از این ناراحتی عبور خواهیم کرد و روی چگونگی بیان این داستان به بهترین شکل کار خواهیم کرد.”

پس از آن، من با سخنران روی داستان کار می‌کنم و به او کمک می‌کنم تا فهمید داستان مناسب برای گفتن چیست. سپس روی ساختار داستان کار می‌کنم و عناصر کلیدی را شناسایی کرده و به درستی مرتب می‌کنم. بعد، داستان را دوباره به سخنران می‌گویم تا او بتواند بشنود چگونه به نظر می‌رسد. سپس ما آن را تنظیم و تغییر می‌دهیم تا احساس خوبی داشته باشد.

در نهایت، من با آنها روی ارائه کار می‌کنم. این زمانی است که داستان جان می‌گیرد و احساس می‌کند که نفس دارد. من به آنها کمک می‌کنم تا نکات کلیدی را بزنند تا مخاطب احساسات مورد نیاز داستان را حس کند. ما تمرکز می‌کنیم بر آن نقاط تعلیق که طراحی شده‌اند تا شنونده به سمت جلو متمایل شود و بیشتر گوش کند. به آنها کمک می‌کنم تا در نهایت، منظور داستان به وضوح بیان شده باشد.

زمانی که چند بار تمرین کرده‌ایم، سخنران شروع به واقعی “احساس کردن” داستان کرده و می‌بیند که چگونه بر روی مخاطبانش تأثیر خواهد گذاشت. مانند هر مهارت، داستان‌سرایی نیاز به تمرین دارد. و با تمرین، توانایی حاصل می‌شود. توانایی نیز به همراه خود اعتماد به نفس و کاهش نگرانی‌ها را می‌آورد.

اگر در مورد گفتن داستان عصبی هستید، مهم‌ترین عناصر را شناسایی کنید، به خوبی ساختاربندی کنید و تمرین کنید. این ممکن است عضله جدیدی از ارتباط برای شما باشد، اما به مرور زمان، می‌تواند به طبیعت دوم تبدیل شود.

آیا لحظه داستانی با ریسک یا تنش بالا در پیش دارید؟

ما به در این مقالات سعی داریم در بهترین برندهای عملکردی کمک کنیم که داستان‌های خود را بسازند و با اعتماد به نفس به صحنه بروند. چه شما یک رهبر نوظهور باشید و چه تازه کار خود را آغاز کرده باشید، ما پیشنهادات ارتباطی برای شما داریم. پس عضو خبرنامه سایت مانتیک شوید تا جدیدترین مقالات را دریافت کنید.

درباره مدیر سیستم

مانتیک، ارائه دهنده فضایی برای دانلود قالب پاورپوینت، گوگل اسلاید، کی‌نوت، موکاپ، طرح های وکتور، طرح های ایلاستریتور، قالب سایت، بروشور، فایل های فتوشاپ، براش و

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *