آموزش

داستان‌گویی در ارائه‌ها: خلق محتوای جالب

گتسبی بزرگ، به خاطر یک قاتل، جنگ ستارگان – داستان‌های حماسی که بارها و بارها به آنها برمی‌گردیم. چه در کتاب‌ها، چه در تلویزیون، چه در فیلم‌ها یا حتی در پادکست‌ها، ما به آنها رو می‌آوریم و همچنان تشنه‌اشان هستیم. این را با آخرین ارائه‌ای که دیدید مقایسه کنید. آیا آن یک اسلاید لوگوی کلاسیک داشت؟ یا چگونه درباره جایی که تمام دفاتر قرار دارند؟ آیا دیوارهای متنی وجود داشت که برای خواندنش به تلسکوپ نیاز داشتید؟ از آنجا که ما موجودات داستان‌محوری هستیم، سخت است که بفهمیم چرا این توانایی را در تمام جنبه‌های زندگی‌امان، شامل کار و ارائه‌ها، به کار نمی‌گیریم. این یک معماست. اما در طول این مقاله امیدوارم به پاسخ آن برسم. ما به بررسی این خواهیم پرداخت که چه چیزی باعث اثرگذاری داستان‌ها بر انسان‌ها می‌شود و سپس به بررسی این می‌پردازیم که چگونه می‌توانید داستان‌گویی را در ارائه‌هایتان بگنجانید تا آنها را به داستان‌های جذاب و قانع‌کننده‌ای تبدیل کنید که مخاطبان شما را به امضای توافق‌نامه ترغیب کند.

چگونه از این مقاله استفاده کنیم

همچون یک داستان عالی، ما یک مقدمه خوب، یک میان‌آوری گیرا و یک پایان عالی داریم، اما دریافته‌ایم که ممکن است بخواهید به صفحه آخر بروید و ببینید چه کسی این کار را کرده است. از لینک‌های زیر برای حرکت به بخش موردعلاقه‌تان استفاده کنید یا از ابتدای کار شروع کنید – ما شنیده‌ایم که آغاز کار از اینجا بسیار خوب است.

علم داستان‌گویی

  • استفاده از داستان‌گویی برای افزایش مشارکت و شامل کردن شنوندگان
  • داستان‌گویی: ابزاری قانع‌کننده
  • چگونه داستان‌گویی چیزها را بیشتر به یاد ماندنی می‌کند

چگونه داستان‌گویی را در ارائه‌ها شامل کنیم

  • آغازهای تأثیرگذار در ارائه
  • گفتن داستان‌ها در طول ارائه‌تان
    • به یاد ماندنی کردن داده‌های خود
    • گفتن داستانی با نمودارها و جداول
  • خلق یک فراخوان قانع‌کننده به عمل

علم داستان‌گویی

انسان‌ها مدت زیادی داستان گفته‌اند، اما آیا می‌دانستید داستان‌ها ما را درگیر می‌کنند، قانع‌مان می‌کنند و چیزها را بیشتر به یاد ماندنی می‌سازند؟ احتمالاً شما این را می‌دانستید – چه داستان جین ایر باشد و چه هواپیمای نیروی هوایی یک، داستان‌ها قدرت دارند. اما بیایید به داخل این بحث برویم و ببینیم این چگونه در عمل کار می‌کند و سپس ببینیم چگونه می‌توانیم آن را به ارائه‌های خود اعمال کنیم.

استفاده از داستان‌گویی برای افزایش مشارکت و شامل کردن شنوندگان

داستان‌گویی راهی عالی برای تحریک مشارکت در مخاطبان شماست و دلیل آن به یک ماده شیمیایی در مغز به نام اوکسی‌توسین برمی‌گردد. به گفته پاول زاک، که آزمایشگاهش مسئول کشف و بیشتر تحقیقات مربوط به اوکسی‌توسین است، ما این ماده شیمیایی را زمانی تولید می‌کنیم که «به ما اعتماد می‌شود یا با مهربانی نشان داده می‌شود». این به ما کمک می‌کند تا با دیگران همکاری کنیم و همدردی‌امان را افزایش می‌دهد.

زاک و تیمش چند آزمایش جالب با اوکسی‌توسین انجام دادند. در یکی از آنها، آنها دریافتند که داستان‌های مبتنی بر شخصیت باعث تولید اوکسی‌توسین می‌شوند که به نوبه خود تمایل موضوع به کمک به دیگران را افزایش می‌دهد. در آزمایش دیگری، آنها دریافتند که تصاویر مبتنی بر شخصیت (که به طور بنیادین هیچ داستانی نداشتند) واکنش شیمیایی یا احساسی مشابهی در موضوعات تولید نکردند.

نتیجه زاک این است که برای ایجاد این واکنش همدردی در ما، یک داستان باید توجه ما را با ایجاد تنش جلب کند. همین تنش است که مخاطبان به آن دست می‌یابند و آنها را به همدردی با شخصیت‌ها سوق می‌دهد. و چه می‌دانیم درباره داستان‌هایی که با تنش شروع می‌شوند؟ خوب، آنها دقیقاً مانند هر داستان بزرگ و جذابی هستند – تمامی آنها از ‘قوس دراماتیک’ استفاده می‌کنند: مقدمه‌ای وجود دارد که با افزایش تنش دنبال می‌شود، اوج وجود دارد و همه چیز به انتهایی ختم می‌شود.

بیش از آنچه که فکر کنید آسان است که قوس دراماتیک را به ارائه‌های خود اعمال کنید. به جای شروع ارائه‌تان با لیستی از اینکه دفاتر شما کجا هستند، با ترسیم تصویری از چالش‌هایی که مخاطب شما با آن مواجه است شروع کنید. فوراً شما تنشی را معرفی می‌کنید که درب را برای مخاطب شما به منظور درگیر شدن عاطفی در داستانتان باز می‌کند. بیشتر در مورد اینکه چگونه انجام این کار را به طور دقیق بگویید، بعداً خواهیم گفت.

داستان‌گویی: ابزاری قانع‌کننده

‘اینها ربات‌های مورد نظر شما نیستند’، اما آیا می‌توانم شما را به این راه‌حل عالی که در قیمتی جزئی عرضه می‌کنیم علاقه‌مند کنم؟ آیا این خوب نیست که ترفندهای ذهنی جدای خودشان در دنیای واقعی کار کنند؟ متأسفانه، قدرت با من نیست. اما ابراز دیگری که می‌توانم برای قانع کردن مخاطبان استفاده کنم: بله، یک داستان خوب.

داستان‌گویی قدرت‌های قانع‌کننده زیادی دارد، همانطور که چند مطالعه بسیار جالب نشان داده است. کالج پزشکی پن استیت دریافته است که دانشجویان پزشکی بعد از شرکت در تمرینی که در آن بیمار داستان‌هایی مبتنی بر تصاویری که به آنها داده بودند گفت، بسیار بیشتر همدرد و آماده کمک به بیماران دمانس بوده‌اند. مدرسه پزشکی دانشگاه ماساچوست دو مجموعه بیمار را تحت نظر قرار داد که در معرض خطر فشار خون بالا قرار داشتند. یک مجموعه درمان شد طبق روش عادی، و مجموعه دیگر سه ویدیویی که داستان‌های بیماران واقعی را که با فشار خون بالا دست و پنجه نرم می‌کردند، تماشا کردند. در پایان مطالعه، این گروه دومی بود که نتایج بهتری در فشار خون نشان داد.

هر دوی این مثال‌ها نشان می‌دهند که واکنش ما به شرایط خاص می‌تواند تحت تأثیر داستان‌گویی قرار گیرد. داستان‌ها ما را از بی‌تفاوتی خارج می‌کنند، آنها بخش‌های بیشتری از مغز ما را درگیر می‌کنند و به ما باعث می‌شوند که در سطح عمیقتری ارتباط برقرار کنیم. به گفته تیم Pressboard، وقتی ما چیزی خشک و مبتنی بر واقعیت را می‌خوانیم، تنها بخشی از مغز ما که درگیر می‌شود، مراکز پردازش زبان ماست. اما داستان‌ها بسیاری از بخش‌های بیشتری از مغز ما – قشر حسی، قشر حرکتی، هیپوکامپوس – را فعال می‌کنند – همگی در هنگام گفتن یک داستان در دسترس هستند.

چگونه داستان‌گویی چیزها را بیشتر به یاد ماندنی می‌کند

ما همه می‌خواهیم به یاد آورده شویم، آیا نه؟ – چه برای یک اجرای برنده اسکار سال‌ها بعد باشد یا فقط از یک مزایده بسیار رقابتی وقتی فهرست کوتاه در حال تهیه است. اما چگونه محتوای خود را به یاد ماندنی می‌سازید؟ خوب، می‌توان ادعا کرد که با یک مزایده جسورانه می‌توانید بسیار به یاد ماندنی باشید – فقط درباره این موقعیتی که کارگردان ما جوبی با آن روبرو شده است بخوانید – بنابراین شاید سوال بهتر این باشد که چگونه می‌توانید محتوای خود را هم به یاد ماندنی و هم مرتبط کنید؟

ما همه ترفند یادآوری لیست اقلام را انجام داده‌ایم، اول با تلاش برای به یاد آوردن آنها به ترتیب، سپس با تبدیل کردنشان به شخصیت‌هایی در یک سفر – به یاد داشته باشید شرلوک و قصر حافظه او. داستان‌ها کمک می‌کنند چیزها را بسیار بهتر به یاد بیاوریم.

نیک مورگان، نویسنده قدرت سیگنال‌ها استدلال می‌کند که تمام اطلاعاتی که به عنوان مهم در دنیای تجارت می‌دانیم – چیزهایی مانند واقعیت‌ها و آمار – این موارد در واقع در ذهن ما باقی نمی‌مانند. در واقع، این داستان‌ها هستند که «خاطرات چسبناک» را می‌سازند که «با متصل کردن احساسات به چیزهایی که اتفاق می‌افتند»، ایجاد می‌شوند.

پس با گفتن داستان‌ها در ارائه‌های خود، شما بهتر می‌توانید مخاطبان خود را تجهیز کنید تا به یاد بمانند چه اتفاقی افتاد و، همانطور که قبلاً خوانده‌ایم، بیشتر قانع شوند تا راه‌حل شما را بخرند.

چگونه داستان‌گویی را در ارائه‌ها شامل کنیم

مشکل این است که هرچند علم ممکن است درست باشد، اما کم‌تر کسی از ما به توانایی داستان‌گویی J.R.R. توکین یا فیبی والر-بریج برکت دارد. پس چگونه می‌توانیم داستان‌گویی بیشتری را در ارائه‌ها گنجانده‌ایم؟ در اینجا سه مثال عملی وجود دارد که می‌توانیم از علمی که آموزش دیدیم استفاده کنیم تا مطمئن شویم ارائه‌های ما با داستان‌گویی سالم‌تر و جذاب‌تر هستند.

آغازهای تأثیرگذار در ارائه

همانطور که قبلاً دیدیم، دامنه توجه یک خانم بی‌رحم است. به سرعت می‌تواند از ارائه‌ای که در حال تماشا هستید به آنچه برای نهار داشته‌اید پرش کند، یا به یادآوری یک جواب شوخی از یک بحثی که هفت سال پیش داشتید برود. به همین دلیل است که هر ارائه‌ای که با گفتن به مخاطب شما که با چه کسانی کار کرده‌اید، دفاترتان کجا هستند، چند کارمند دارید و ساختار تیم شما چگونه است، شروع می‌شود، قطعاً در نواختن خشم آنها موفق نخواهد بود.

تیم Pressboard کمی به این موضوع پرداخت. آنها بیش از 300 مقاله برند را مطالعه کردند و همه آنها را با معیارهای مختلف درگیر بررسی کردند. آنها دریافتند که اگر برند خیلی زود مطرح شود – قبل از اینکه هیچ نشانه‌ای از داستان در مقاله وجود داشته باشد – خواننده بسیار کم‌تر درگیر می‌شود. خوانندگان بیشتر پاسخ بهتری می‌دهند زمانی که برند به عنوان یک شخصیت در داستان کمی بعد از آن معرفی شود.

بنابراین اگر خیلی زود با کل اطلاعات «که ما هستیم» شروع کنید، شواهد نشان می‌دهند که پیش از شروع واقعی، مخاطبان خود را خاموش خواهید کرد. در عوض، اگر بخواهیم به مثال Pressboard پیروی کنیم، باید با یک داستان شروع کنیم و سپس برند یا محصول خود را به عنوان یک شخصیت در آن داستان پس از ایجاد مقداری تنش معرفی کنیم.

و چگونه تنش را ایجاد می‌کنیم؟ خوب، شخص دیگری وجود دارد که می‌توانید به داستان خود اضافه کنید. مخاطب شما. داستان‌ها در ما همدردی ایجاد می‌کنند – ما به دیدن خود در جایگاه شخصیت اصلی عادت داریم – بنابراین شما باید داستان خود را به گونه‌ای روایت کنید که مخاطبان شما بتوانند خود را در خواب به سمت خسارت‌های کلان بکشند، یا به نیروی کاری بی‌مهارت برخورده و یا تغییر در افق را درک نکنند.

من معتقدم که شما با من موافقید که توصیف آلام قریب‌الوقوعی که مخاطب شما تنها چند میلیمتر از آن فاصله دارد بسیار بیشتر از نشان دادن یک نقل قول الهام‌بخش از مدیرعامل شما توجه‌برانگیز است.

چقدر آشناست – شخص بی‌خبر که در آستانه فاجعه قرار دارد، ناگهان توسط یک قهرمان خوش‌تیپ نجات می‌یابد. و دقیقا همین‌گونه است که به مردم آموزش می‌دهیم که نحوه نوشتن مقدمه‌های ارائه‌های خود را بسازند. و فقط برای فراخوانی به خود، داستانی درباره این که چطور کار می‌کند نوشته‌ایم. تماشای آن را در ویدیوی زیر ببینید!



گفتن داستان‌ها در طول ارائه

خوب، پس ما با ارائه داستان‌محور شما به پرواز درآمدیم. اکنون درباره بدنه اصلی محتوا چه؟ شما می‌توانید هنوز هم داستان‌ها را در این اسلایدها بافته و به کار بگیرید. آنها را مانند قسمت‌های یک سریال تصور کنید. ارائه (یا سریال) ممکن است درباره نجات شما از تکیه بر سوابق کاغذی و تغییر به یک راه‌حل دیجیتالی باشد، و یک اسلاید (یا قسمت) می‌تواند درباره خطرات حفاظت از داده‌ها و حفظ سوابق به طور ایمن و مؤثر باشد.

همانطور که شما چالش‌ها و قهرمان را در چند اسلاید در مقدمه خود تنظیم کردید، می‌توانید داستان کوتاه‌تری را به همان شیوه تنظیم کنید، فقط با استفاده از کلیک‌ها و انیمیشن‌ها برای صحبت درباره «قبل» و «بعد».

در اینجا ویدیویی از این که داستان اسلاید قبلاً چگونه ممکن است در یک اسلاید پیش برود.



به یاد ماندنی کردن داده‌های خود

اما معمولاً یک مانع برای افراد، داده‌ها هستند – آمار، نمودارهای میله‌ای، نمودارهای خطی، درصدها – این همه اعداد که به نظر می‌رسد شخصیت کلیدی در داستان شما هستند (اغلب شخصیتی که افراد بزرگتر می‌خواهند شما به‌طور مرتب شامل کنید). پس چگونه با داده‌ها داستان می‌گویید؟ اول، چند نکته وجود دارد که باید بدانید:

هدف: اولین سوالی که باید همیشه از خود بپرسید هنگام گنجاندن داده‌ها در یک ارائه این است که «هدف از آن چیست؟» به طور کلی ممکن است در یکی از این دسته‌ها قرار گیرد: قانع کردن، دلسرد کردن، آرامش بخشیدن، شگفت‌زده کردن. و سپس می‌توانید آن را یک سطح عمیق‌تر ببرید و داستان خود را اضافه کنید: ما عددی داریم که مخاطب را از تکیه بر سوابق کاغذی دلسرد می‌کند، بیایید از آن در ابتدای اسلایدی که درباره نقایص داده‌ها صحبت می‌کنیم، استفاده کنیم. این باید باعث شود از اعداد فقط به خاطر خود اعداد اجتناب کنید. اول داستان خود را بسازید، سپس داده‌های خود را اضافه کنید.

اما «با قدرت بزرگ، مسئولیت بزرگ نیز می‌آید». هرگز عبارتی صادقانه‌تر درباره استفاده از داده‌ها برای متقاعد کردن افراد بیان نشده است. به این آمار فکر کنید:

به گفته سازمان بهداشت جهانی، 1.1 میلیارد سیگاری در سراسر جهان وجود دارد.

هوم… 1.1 میلیارد عدد بزرگی است. این باید بد باشد، درست است؟ اما صبر کنید، تقریباً هشت میلیارد انسان در جهان وجود دارد، پس شاید این عدد چندان بزرگ نباشد.

اینجا یک طبیعت انسانی وجود دارد: اگر شما 1.1 میلیارد را بر روی یک اسلاید قرار دهید و آن را واقعاً بزرگ کنید – خوب، یعنی چیزی بد است. اگر 1.1 میلیارد را بر روی یک اسلاید نسبتاً کوچک در کنار عدد بزرگتری قرار دهید – بگذارید بگوییم 8 میلیارد – حالا یعنی واقعاً خوب است.

سپس با چاشنی کلمات مانند «فقط»، «تقریباً»، «به سختی»، «بیشتر از» – شما کاملاً مخاطب خود را متقاعد کرده‌اید.

خب، تا حدی. همه این موارد کمی دستکاری‌کننده به نظر می‌آید و مخاطبان دوست ندارند که احساس کنند تحت فشار قرار گرفته‌اند. برای جلوگیری از این، حدس زدید، باید از داستان خود شروع کنید و سپس از آمارهای خود به عنوان شواهدی دستگاهی حمایت کنید که می‌خواهید بگویید.

بیایید به اسلاید قبلی خود برگردیم. داریم درباره اینکه چگونه یک راه‌حل دیجیتال به شما کمک می‌کند سوابق را به‌طور ایمن و مؤثر حفظ کنید، صحبت می‌کنیم. آمار پشتیبانی کننده خوب ممکن است تعداد شرکت‌ها در سرتاسر کشور باشد که نقایص داده‌ای را با سوابق نگهداری بر روی کاغذ اعلام کرده‌اند. فرض کنید تعداد 64% است. این تقریباً دو سوم است – بیایید فقط به یک عدد بزرگ وابسته نشویم، بیایید این را به یک بخش بصری از داستان خود نیز تبدیل کنیم.

بیایید ببینیم چگونه این آمار از داستان حمایت می‌کند – این به مراتب جذاب‌تر از فقط گذاشتن یک عدد بزرگ بر روی یک اسلاید است – و بیشتر بخش‌های مغز را درگیر می‌کند.

گفتن داستانی با نمودارها و جداول

اما گاهی شما فقط باید یک نمودار روی اسلاید خود داشته باشید. یک عدد ماهرانه بافته‌شده در داستان شما کافی نیست. در این سناریو چه می‌کنید؟ اول، مطمئن شوید که اینجا برای یک هدف خوب وجود دارد و در مکان درست ارائه بر اساس قوس داستان قرار دارد.

دوم، شما یک داستان مینی با نمودار خود می‌گویید. فکر کنید که این یک فیلم کوتاه است: شات تأسیس، معرفی شخصیت‌ها، افزایش تنش، حل خوشحال. ساده است. یک نمودار بگیرید و نوار انیمیشن را باز کنید – به آن نیاز خواهید داشت.

شات تأسیس: یا تنظیم زمینه. برای یک فیلم این مواردی مانند مکان، زمان روز، فصل است، برای یک نمودار این محورها و برچسب‌های شماست.

معرفی شخصیت‌ها: در نمودار شما این نقاط داده هستند. میله‌های خود را انیمیشن کنید. اما صبر کنید.

افزایش تنش: اگر شما هر دو میله را به یک بار انیمیشن دهید، مخاطب شما قدرت پردازش خود را به نمودار جابجا می‌کند و شما را به عنوان ارائه‌دهنده فراموش می‌کند. شما یک مسئله برای حل به آنها داده‌اید – داده‌ها چه معنایی دارند – و آنها در تلاشند تا به نتیجه صحیح برسند. بنابراین تنش را افزایش دهید. یکی از مجموعه داده‌ها را اول بیاورید و چند نقطه را ذکر کنید (نکاتی که می‌خواهید توجه مخاطب را به سمت آنها بکشید برای افشای بزرگ بعدی). مکث کنید.

حل خوشحال: داده دوم را وارد کنید. نقاطی که ذکر کردید باید بیشترین تفاوت را داشته باشند.

اگر داستان واضح نیست، به هدف برگردید – سعی کنید خلاصه کنید که داده‌ها به شما چه می‌گویند در یک جمله. صحنه را تنظیم کنید، تنش را ایجاد کنید و سپس خط طنز خود را بیاورید. اگر punchline واضحی وجود ندارد، به احتمال زیاد هدف واضحی برای نمودار از ابتدا وجود ندارد. بی‌رحم باشید، مخاطبان خود را با آن آزار ندهید.

خلق یک فراخوان قانع‌کننده به عمل

اما چه می‌شود از «پایان خوش» شما؟ هر داستان خوب به پایان‌های زیبا نیاز دارد و ارائه‌ها هم متفاوت نیستند. دو بخش برای این وجود دارد: ساختار و فراخوان به عمل.

ساختار

رمان‌نویسان اغلب بدون برنامه نویسندها نمی‌کنند: جی.کی. رولینگ قوس داستان اصلی برای همه هفت کتاب هری پاتر را قبل از اینکه قلم را بر روی سنگ جادو بگذارد، به وجود آورد. به همین شکل ما نیاز داریم که درباره ساختار یک ارائه پیش از شروع نوشتن یادداشت‌های سخنران فکر کنیم.

ارائه‌ها باید حول یک نقطه ارزشی سازماندهی شوند – برای کمک در این زمینه، به راهنمای ما مراجعه کنید – اما این چه ارتباطی با ساختار دارد؟ داشتن یک ساختار محکم به این معنی است که ارائه شما هرگز بی‌خبر نمی‌ماند و به شما یک راه عالی می‌دهد تا نکات اصلی خود را خلاصه کرده و در ذهن‌های مخاطبان قفل کنید. هیچ ضمیمه‌ای که پر از محتوای غیرمهم باشد وجود ندارد که زودتر برود. این به موقع، به یاد ماندنی و امیدبخش برای علاقه‌مندان شما می‌گذارد.

فراخوان به عمل

وقتی یک داستان خوب به پایان می‌رسد، یک حفره کوچک در قلب شما باقی می‌ماند. شما به جهان‌های مختلف پر از قهرمان‌ها و دزدها و خوب و بد جذب شده‌اید. شما می‌خواهید بیشتر، اما هیچ دستی از طرف کاور گردانی برای شما نیست تا شما را به داخل بکشد. اینجا جایی است که کتاب‌ها و ارائه‌ها متفاوت می‌شوند. در یک ارائه، شما با اشتراک گذاری دست خود به مخاطبان خود پایان می‌دهید و آنها را دعوت می‌کنید تا در فصل بعدی این داستان شرکت کنند. اگر داستانی را به قدر کافی قانع‌کننده بگویید، پس چرا مخاطب شما نمی‌خواهد به داخل بپرد؟

سفری به جزایر غربی اسکاتلند بی‌خبرترین کتابی است که من هرگز خوانده‌ام. هرگز چنین دلسردی برای دیدن جایی نداشته‌ام تا پس از خواندن آن کتاب. چیز تنها این است که من به واقع به جزایر غربی اسکاتلند سفر کرده‌ام و باز هم در آنجا می‌روم، اما این کتاب – داستان – هیچ چیزی برای هیجان‌زده کردن خواسته‌های من نداشت. نقطه من این است که حتی اگر محصول عالی باشد، روشی که شما آن را می‌فروشید – داستان – می‌تواند فروش شما را بسازد یا خراب کند. هیچ‌کس شما را در فراخوان به عمل نمی‌پذیرد اگر داستانتان خراب باشد.

و در نهایت، نکته‌ای درباره خود فراخوان به عمل. آن را کوتاه نگه دارید. آن را ساده نگه دارید. آن را شگفت‌انگیز نگه دارید. آن را به عنوان یک فصل نمونه از رمان آینده نویسنده تصور کنید – به اندازه کافی برای افزایش اشتهای مخاطبانتان، اما نه آنقدر که آنها داستان عالی را که تازه تمام کرده‌اند فراموش کنند.

مطالعه بیشتر

اگر همچنان به بررسی نکات در مورد داستان‌گویی در ارائه‌ها تشنه هستید، به بعضی از لینک‌های زیر نگاه کنید:

نظر دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *